خودم را که می‌گذارم جای کرم خاکی

زندگی برایم چندش‌آور می‌شود…

یک عمر از صبح تا شب زیر خاک کند و کاو کنی،

بدون این‌که جایی برای آپدیت کردن داشته باشی…

پ.ن.

هر روز جایی…

جایی برای هر روز…

□ □ □

شهامت دویدن

و شنیدن صدای کشیده شدن استخوانهایش روی آسفالت

صدای کشیده‌ شدن آسفالت زیر استخوانهایش…



من که گفته بودم زندگی ارزشش را ندارد…

□ □ □

دغدغه‌ی اضافی چرا؟

این پاداش نحسی بیش از حد گام‌های بلند من است

وقتی که سینه‌خیز می‌دوم…



سگ‌های همسایه این‌روزها مرتفع ‌تر شده‌اند…