آرشیو برای ماه : می, 2021

02:49 دوشنبه، 31 می 21

عامدانه که سکوت اختیار می‌کنم،
خودم راحت‌ترم — بعد از همه‌ی این سال‌ها، به‌خوبی می‌دانم جمله‌ی آخر را اگر تو نگویی، [به خودت و غرور نازک‌‍ت] می‌بازی؛ و در عوض، یواشکی و خیلی عادی و طبیعی و غیرملموس، به توبره‌ی بار گناهان مستکبرانه‌ی من، توسط یک بک‌گراند پروسس، افزوده می‌شود.

عامدانه که می‌بازم،
برایم لبخندهای‌‍ مصنوعی‌‍ت دیگر مهم نیست.
مخصوصاً وقتی چشایی‌ات ضعیف شده و مزه‌ی بُردهای ساختگی را دیگر تشخیص نمی‌دهی. و بردت را با تمام پویش‌های فرهیخته‌سالارامه‌ی کلیشه‌وار و جنبش‌های صورتی بی‌رونق، قسمت می‌کنی تا همه‌ی ابعادت با هم هورا بکشند. و من در جایی بدون ذکر نام زیر پاهای رقاصه‌های دوره‌گرد اطراف‌‍ت باز له بشوم و باز بی‌نام، کوزه‌ی حاوی خاکسترم را در اقیانوس دفن کنند.

عامدانه که در آب،
در خواب،
باز غرق می‌شوم،
می‌دانم،
می‌دانم،
می‌دانم،
دیگر لازم نیست نگران سایه‌ها و ترس‌ها و زن‌بودنِ تو باشم.
… تو،
و سایه‌ها
و ترس‌هایت،
ادامه خواهید داد
و من،
من به‌خودم بیش‌تر اجازه می‌دهم پای درددل‌های ریچارد بنشینم؛ در امتداد دریاچه خیره بشوم؛ و یادم بماند که من، قرن‌هاست که دیگر نه به خودم قول‌‍ی داده‌ام، نه عهدی بسته‌ام، نه حتی زیر باران، به شوق رقصیدن در تاریکی، دویده‌ام…

04:03 جمعه، 28 می 21

۱۲۰ بار باید بنویسم:
«نه سالی مقصر است، نه تانیا…»
بعد به‌حکم اجتماعی و غیرآنرمال‌بودن، هم‌چنان جواب سگ‌ای که از سر و کول‌م بالا می‌رود و گردن‌‍م را لیس می‌زند، با مهربانی بدهم و نوازش‌‍ش کنم.

بعد آن‌قدر مغزم را پُر و سرم را شلوغ کنم که هر حرفی را سه بار لازم بشود بشنوم؛ و آخرش، در اوج آشفتگی افکارم، سگه هم بشاشد به در و دیوار جمجمه‌ام، از داخل.

خیر و شر به‌کنار،
من،
شب را…

02:00 سه شنبه، 25 می 21


از کِی؟… از وقتی که دیگه از شب‌بخیر نگفتن به‌هم عذاب وجدان نگرفتیم.

07:16 جمعه، 21 می 21

پوف، پوف، پوف، …
[صدای مغزم بود. باز.]

راستش،
گاهی باید مکرّر یاد خودم بیاندازم که
دنیا جای بدی نیست، مادامی که خورشید هرروز صبح بدون صدا، بدون انتظار، بدون دغدغه، بدون شکوه، بدون القای عذاب‌وجدان و گناه، بدون چشم‌داشت، راحت و بی‌دردسر می‌تابد.
(به‌عنوان کاربر، از این سرویس رایگان و بدون تبلیغات یا دزدی اطلاعات و حریم شخصی باید سپاسگزار باشیم.)

من چشم‌های‌‍م را می‌بندم و با سرانگشت‌های‌‍م لب‌خندهای‌‍م به‌روی ماهِ خورشید را لمس می‌کنم. این‌جا اول صبح است و من، چندی وقتی است فعّالانه، فاعلانه، و با ظرافت و دقت، تمام صداهای مزاحم را ساکت کرده‌ام – یک به یک.
ببین می‌شود با چشم‌های کاملاً باز به صبح‌بخیرهای پرنده‌های بی‌دغدغه‌ی دریاچه عمیقاً گوش کرد و یک فیلتر کلفت از کلیّه‌ی ناخواستنی‌های شناور روزانه در حوالی گوش و مغز، به بیضه‌ها زد!

صبح‌بخیر…
من هنوز هستم. ..)
کمی مجرّب‌تر، آرام‌تر، و انتخاب‌گراتر.
تو خوبی؟ (..؟)

05:39 سه شنبه، 18 می 21

نترس.

22:28 شنبه، 1 می 21

مغزم را
بگیر
و
ببر…

Aidin,
somehow,
is a real legal guy, a regular guy;
and nothing more, and nothing less.

©2004 - 2021 blog.horm.org