آرشیو برای ماه : فوریه, 2021

17:29 یکشنبه، 28 فوریه 21

تو می‌خوابی و من
در مصافِ «اینک، خطِّ پایان»
آواره[تر از دی‌شب‌ها]
به‌دنبال پاییز می‌دوم.

تو می‌خوابی و من،
باز ریچارد را تصادفاً
در پاییزهای میرداماد و برف‌های خیس کفش‌های نه‌چندان-شیک مشکی با چرم مصنوعی،
می‌یابم.

تو می‌خوابی و من،
رؤیاهای‌‍م را آرام آرام در صندوق‌چه می‌گذارم
تا فردا شب که باز
تو بخوابی و من،
دنبال رؤیاهای‌‍م بدوم
تا زنده‌گی را – به‌قدر کردنی‌اش –
بکنم.

تو می‌خوابی و من،
تمام تلاش‌‍م را می‌کنم بین بی‌داری در زنده‌گی و زنده‌گی در بی‌داری،
حداقل به یکی‌ش
نائل شوم.

تو می‌خوابی و من،
چشم‌های‌‍م را روی‌هم می‌گذارم
تا شاید باز
برف ببارد و من بوی سرمای تازه‌ی برف‌های موازی
– موازی با تمام هیاهوی این شهر –
را
بی‌دارانه‌تر
زنده‌گی‌تر
کنم.

04:28 یکشنبه، 28 فوریه 21

تمامِ «بخشی از تو که زنده شد»،
در قبرستان انتهاییِ مغزم مدفون شده.
اما،
دلیل نمی‌شود که یادش، آرامش‌بخش‌ترین تسکین شب‌هایی نباشد
که با تمام قوا به‌سمت خودمنفوربینی سوق داده می‌شوم.

در قبرستان،
هنوز ذوق ساندویچ و سوپ و رنگین‌کمانِ دابلِ پشت کوهان شترهای بیابانی هست…
در قبرستان،
تمام فصل‌های سال، هنوز رنگ خاص و معنادار خودشان را دارند…
در قبرستان،
من هنوز نرسیده به سی‌سالگی به‌خوابی طولانی فرو رفته‌ام…
در قبرستان،
هیچ‌کس نمی‌تواند سنگ‌قبرت را از من بگیرد.
(حتی خودت،
حتی شب‌های‌‍ت که یقین داری به‌خیر شدن یا نشدن‌‍شان برای جنازه‌ی من فرق خاصی ندارد.)

خواب به‌مثابه‌ی ری‌شارژ؛
خواب به‌مثابه‌ی اردوی تفریحی بدون رضایت‌نامه‌ی والدین؛
خواب به‌مثابه‌ی فرار موقت از زنجیرها، که برای ساعاتی، ولو دروغین، به‌خودم ثابت کنم هنوز تمام نشده.
می‌بینی، در خواب‌های‌‍م هم هنوز بوی تو شاید صادقانه جاری باشد؛
بعد تو دست‌های من را هم،
که آخرین سنگر امید در بی‌داری هستند،
به اشمئزاز – با برهان و ارجاع از سی‌دی‌سی – وصلت می‌دهی؟

کاش حداقل در جنگل شیرهای گرسنه،
شب‌بخیر شنیدن، کمی
انصافانه‌تر
بود.

03:41 شنبه، 27 فوریه 21

هر پادشاهی،
کینگ‌دام خودش را دارد؛
چه با دلقک و دستک،
چه با حوری و پری،
چه با امید و آرزو.

کینگ‌دام من،
این روزها
ملغمه‌ای از وسوسه‌های میشیگانِ سوخته‌ست،
که در تهِ ریه‌های‌‍م غرق شده و کپک زده؛
و امتداد ماتیِ ممتد چشمان‌‍م،
از وقتی عینک‌‍م بالاخره به‌طرز غیرقابل‌بازگشت‌ای
شکست.

نگفتمت ولی،
آخرین میخ تابوت‌‍م بود
که فهمیدم
بوی کپک‌های خرابه‌های میشیگانِ ته ریه‌ام
باعث شده بوده که هر روز دورتر از من باشی…

ممنون که اعتراف کردی.
اما میشیگان ِِدرونن من، سال‌هاست به باتلاقی بدل شده
که حتی خودم هم جرأت نمی‌کنم دست‌‍م را درش فرو ببرم؛
مع‌ذلک،
تو نگران رنگ بال مرغ‌های ماهی‌خوار در شب هستی؟

شاید لازم باشد یادآوری کنم ولی
که
شب‌های میشیگان،
از وقتی تو دست‌های‌‍ت رو شد
تا رسماً اعلام استقلال از تیخوانا بکنم،
قرن‌هاست به‌خیر هستند.

11:54 چهار شنبه، 10 فوریه 21

کلّ حرف‌های تو،
چون‌آن برف‌های تو،
صرفِ پُرکردن ظرف‌های احساس من
می‌شوند تا لب‌ریز بشوم
و با لب‌خند نگاه‌‍ت کنم و بگویم
«حالا شب‌‍ت به‌خیر، عزیزم…»

موج‌های تو
در اوج‌های تو،
جنگ‌ای با «صلحِ درونِ من» ندارند؛
اما وقتی فوج‌فوج وزیدن می‌گیرند،
«آرامشِ درونِ من» را
باز به باد می‌دهند.
داد می‌زنند؛
از یاد می‌برند.

نهایت امر، من می‌مانم و کلّ سکون‌های من،
با بوی کرخت و نم‌ناک استخون‌های من،
در انتهای همه‌ی جون‌های من…
که باز قبل از خواب
ریز ریز نگاه‌‍ت کنم تا لب‌ریز بشوم
و با لب‌خند بگویم
«حالا شب‌‍ت به‌خیر، عزیزم…»

14:00 دوشنبه، 1 فوریه 21

امیدوارانه مطمئنم
در ۱۶ سال آتی،
AI اسپاتیفای به‌قدری پیش‌رفت خواهد که پلی‌لیست پیشنهادی اوّل‌‌‍ش بر حسب مود، برای من، خواهد شد
«تو و کون لق دنیا و همه‌ی میشِن‌استِیت‌مِنت‌های شر و وِر»
.

06:03 دوشنبه، 1 فوریه 21

باز خطبه‌ی خودم یادم رفت
که دنیا مزرعه‌ی استحقاق نیست
که وقتی من باز زیر پونز جا ماندم و تنها شدم،
عاصی باشم از این‌که برای دولت و دوستان و حتی تو، فقط یک شماره‌ام.

تو ولی،
در شمارش‌های‌‍ت،
اگر نصرفید یا نخواستی،
بدون عذاب‌وجدان یا امثالهم، مرا لحاظ نکن…

من
بزرگ‌ترین دستاوردم در سال‌های کرونا،
کلفت‌تر شدن پوست‌م برای جلوگیری از نفوذ عمیق تلخی‌های معلق در هوا،
و جمع‌وجور کردن نسبتاً منظّمِ پریودهای حداکثر ۳۶ ساعته‌ام است.

بیدارم کن، بانو.

Aidin,
somehow,
is a real legal guy, a regular guy;
and nothing more, and nothing less.

©2004 - 2021 blog.horm.org