آرشیو برای ماه : سپتامبر, 2004

18:40 سه شنبه، 21 سپتامبر 04

شجاعت گفتن « نه »…

شجاعت رفتن…



شجاعت شنیدن « نه »…

شجاعت دلتنگ نشدن…



شجاعت همیشه invis ماندن…

پ.ن.

مگه گفتم بزدل نیستم؟

11:56 سه شنبه، 21 سپتامبر 04

بعد پرده رفت بالا…

یعنی از اولشم بالا بودا… اما خب یهو چراغا که خاموش شدن بالا بودن پرده محسوس‌تر شد…

یه شروع معمولی بود…



بازیگرا یکی یکی می‌اومدن

تو سر و کول هم می‌زدن… رو به مردم گریه می‌کردن…

و مواظب بودن گریمشون پاک نشه…

یه نمایشنامه‌ی معمولی بود…



بعد پرده رفت پایین…

اون‌قدر آروم رفت پایین که هیچ‌کس پایین رفتنش‌و نفهمید…

یه پایان معمولی…



اما از سالن که اومدیم بیرون

تو داشتی گریه می‌کردی…

تمام بدنت سرد بود… حتی سردتر از برفای زیر پامون…

بهت نگاه کردم…

یه نگاه معمولی…



دستم‌و گذاشتم رو چشات… از معمولی‌بودن دستام خجالت می‌کشیدم…



کاری نکردی…

یه‌جور بی‌محلی معمولی…



بعد نشستی پشت ماشین و پنجره رو کشیدی پایین…

سیگارتو روشن کردی…

یک… دو… سه… ده… پونزده… یک… دو…



خوابم برده بود

یه خواب معمولی می‌دیدم…



سرتو که گذاشتی رو شونه‌ام،

همه‌چی خاصیت معمولی بودن خودش رو از دست داد…

حتی عشق معمولی ما…

11:56 سه شنبه، 21 سپتامبر 04

[answering machine girl]

Hi baby

I know your under a lot of pressure at your work and all

And I do understand

You have no idea how much I understand

But you also don’t have any idea how much I love you

I love you so much

I think about you I feel you in my arms

I miss you.. I miss you terribly

I’ve just always wanted someone like you in my life

I love you so much; that I’d do anything

I’d do anything

I’ll be your perfect woman for you

[Dr. Dre]

I just wanna fuck bad bitches

All them nights I never had bitches

[Chorus:]

I just wanna fuuuuuck you

No touchin and rubbin gul, you got a husband who

loves.. you..

Don’t need you all in mine

I just wanna fuuuuuck you

We can’t be kissin and huggin gul, you got a husband who

loves.. you..

You need to give him your quality time

Fuck You

11:56 سه شنبه، 21 سپتامبر 04

ما عادت داریم…

سبز که می‌شویم، همه را سبز می‌کنیم…

□ □ □

نگاه کنید…

نردبام، این پل نیمه‌عمودی تا ملکوت، انگشتان پاهایتان را می‌جود…

به‌خدا راست می‌گویم… لجظه‌ای درنگ کنید و کفش‌هایتان را دوباره بپوشید…

نگاه کنید…

آیا هنوز هم ایمان نیاورده‌اید که انگشتان پاهای موج‌دارتان

توسط موجودات چهاردندان‌دار اهریمنی جویده شده‌اند؟

اهریمنی؟… اما با پتج انگشت بهتر می‌توان بالا رفت…

بتازید هم‌قطاران…

بجوید پله‌ها…

□ □ □

گفتنش ساده است:

رفت…



تا پشت خاطره‌های متورم بی‌دغدغه – خاطره های متورم بی‌دغدغه‌ی مشترکمان – حمام آفتاب بگیرد…

دلتنگی‌ام پایان یافته بود… پیش از آن‌که آغاز شود…



کرم ضدآفتابش دیگر چه صیغه‌ای بود؟!

03:02 سه شنبه، 21 سپتامبر 04

The very last night,

the elevator man

– who’d lived in elevator for years –

told me that the life

is an elevator:

The door is open for you sometimes.

but it will be closed as soon as

someone else needs it.



and pressed the most top key,

And disappeared…

02:09 سه شنبه، 21 سپتامبر 04

من برگشته‌ام…

خیلی وقت بود این‌قدر معنای برگشتن را نچشیده بودم…



یادم هست دفعه‌ی قبلی‌اش را هیچ‌وقت بیش از دو بار خواب ندیدم…

□ □ □

حدس می‌زدم این‌هم توهمی بیش نیست…

حدس می‌زنم این‌هم توهمی بیش نیست…



نه؟!

□ □ □

داشتم می‌آمدم برگشتنم را برایت هجی کنم…

رفته بودی… هوا هم بارانی نبود تا کلمات عاشقانه شوند…



فکر می‌کنی لازم است اضافه کنم

من هیچ‌گاه نرفته بودم… ؟!

17:47 دوشنبه، 20 سپتامبر 04

بر اوجگاه هراس، درنگ کوتاه ناسنجیدنی شکل می گیرد، نوعی سکون ناچیز باد: قاتلان و مقتولان به روشنی از ضمیرشان آگاه می شوند، هر دو باز می شناسند، تداوم پیگیر تقلای کشتن و کشته شدن؛ قضیه این است.
هانس کریستف بوخ

20:45 چهار شنبه، 15 سپتامبر 04

The Competition is over and I’ll back to my country on September 20th. You can’t believe that 3 characters (a semicolon ‘;’, an equal sign ‘=’ and a variable name ‘q’) could change my life. I lost 55 points just because I’d written:

a = q – solve();

but q was changing in solve(). it should be written in this way:

a = q; a -= solve();

You know I could be the best of my team if only I got that points.

I just wanted to apologize everyone who expected me better results.

20:55 سه شنبه، 14 سپتامبر 04

You look at the mountains, the mountain’s eyes stare at you …

19:35 دوشنبه، 13 سپتامبر 04

And the roads are waiting for us, to be travelled and be missed.

Like you when I can feel the heat of your hands far away from Greek…

□ □ □

Oops! it’s visible even from here. How can you mean Horm in a romantic greek gal guy?

□ □ □

Free Coca. Free Juice. Free Friendship and her his long hairs.

It reminds me to Not to shake it before the mid-night.

Aidin,
somehow,
is a real legal guy, a regular guy;
and nothing more, and nothing less.

©2004 - 2021 blog.horm.org