00:09 سه شنبه، 13 می 14

به‌سان گربه‌ای
که قربون‌صدقه‌ی سیبیل‌هایش رفته‌اند؛
اما برای باز-خود-بودن، یا شما بخوانید نفس کشیدن دوباره از سوراخ‌های کوچک بینی‌اش،
با این مایکروتاچ‌های ۹ دلاری، همه را اصلاح کرده!

بعد،
حالا،
مهم نیست که کسی نگاهش هم نمی‌کند. اصلاً برایش مهم نیست.
نفس کشیدن‌ش هم فرق خاصی نکرده؛ درست پلنینگ نکرده خب پیش پیش. باسن لق خودش.
اما،
مهم این‌ست که،
راه رفتن روی لبه‌ی باریک شیروانی دیگر برایش سخت شده!

مهم خود تعادل و افتادن نیست،
مهم حتی ترس از عدم تعادل و پرت شدن هم نیست،
مهم
تویی که خیلی وقت‌ست فهمیده‌ای راه رفتن با سیبیل‌های شق و رق روی لبه‌ی شیروانی، تنها هنر من نبوده و نیست.

هر گربه‌ای …

12:50 دوشنبه، 9 جولای 12

و تو
به سان گربه‌ای
سرت را عقب‌تر می‌بری و بدن‌‍ت را جلوتر…
بعد آرام آرام چشمانت را می‌بندی…

من،
به سان خودم
چشمانم را می‌بندم؛
می‌دانی که، تلخم. چشیده‌ای. گفته‌ای. اقرار کرده‌ای. پسند کرده‌ای. دم کرده‌ای. بازدم کرده‌ای. خو گرفته‌ای.
و می‌خوابم.

خواب می‌بینم گربه‌ای دارد مرا لیس می‌زند.
و مدام با پشت دست دهانش را پاک می‌کند و تف می‌کند آن سمت.
و دوباره لیس می‌زند.
تلخم.
حتی در خواب.

Aidin,
somehow,
is a real legal guy, a regular guy;
and nothing more, and nothing less.

©2004 - 2020 blog.horm.org