16:58 جمعه، 24 دسامبر 21

یادم بنداز
دفعه‌ی آینده که داشتم زخم‌هام رو می‌لیسیدم
با تو
چشم‌توچشم نشم…

(چون نه به تو کمک می‌کنه،
نه به من؛
نه به تصویر من برای تو،
نه به ایگوی من جلوی تو.)

یادم بنداز
دفعه‌ی آینده
جز «:)» معروفم، چیزی بهت نشون ندم.
چون چشمات،
چشمات،
چشمات،
چشمات،
می‌تونن دست به دست دستات و زبونت بدن
و خیلی راحت و گذرا،
بدون چشم‌توچشم‌شدن،
له کنن و رد بشن…

منو،
با این‌که خیلی وقته خوابی،
و نیازی به شب‌بخیرهام نداری،
یادت هست؟

15:02 یکشنبه، 6 دسامبر 15

داشتی می‌دویدی و همه برای‌ت سوت و کف می‌زدند که من رسیدم.
من رسیدم و نگاهت کردم.
نگاهت کردم و گفتم بیا کمی در آغوش‌م آرام بمان، بانو.

دراز کشیدی و از لای بازوهایم با چشم‌های‌‍ت یخ و خیره کمی نگاهم کردی. بعد بدون این‌که چشم‌هایت بیان کنند خستگی یا چیز دیگری را، صرفاً بسته شدند. دست‌م را گذاشتم رو چشم‌هایت و خوابیدی.

آرام بخواب بانو. من هر وقت لازم نباشد برای دویدن‌‍ت کف و سوت نمی‌زنم.

Aidin,
somehow,
is a real legal guy, a regular guy;
and nothing more, and nothing less.

©2004 - 2021 blog.horm.org