10:34 سه شنبه، 25 جولای 17

و خیلی چیزهای نامنصفانه‌ی زندگی
با امورتایز شدن است که
آمرزیده می‌شوند.

من اما نگرانِ
پیر شدنِ کاملاً محاوره‌ایِ بقیه‌ی پلک‌های صورتم هستم.

که پاییز که نشد نکند که
باز وقتی می‌خندم زیاد و بلند
لازم باشد از سرفه‌هایم بترسی و برای گلویِ تلخ‌ام (که عادت نداری) شیر داغ بیاوری (که عادت ندارد)؛
و تاوان بی‌خوابی‌های من را هم تو
- از حسابِ چکینگ شخصی‌ات -
بدهی.

10:00 پنجشنبه، 4 می 17

و از برهم‌گسیختگی‌هایِ ذهنِ گم‌شده نوشتن؛
و دویدن در یک مسیر گرد به‌دنبال راه فرار؛
و بحران‌ها را با چنگ و دندان دفن کردن…

گاهی آرامش محض در این‌ست که با نوک انگشت‌هایم پلک‌هایم را ببندم و بگویم: “باهم‌ایم… درست می‌شه…” و آرام بخزم به کُنام.
و آن‌قدر برنامه‌ریزی کنم برای رنگ قاب‌های نمایشگاه بین‌المللی “من اگر”هایم، که خواب‌م ببرد.

امضا: آزادی، نرسیده به انقلاب.

Aidin, somehow, is a real legal guy, a regular guy; and nothing more, and nothing less.