یاد می‌گیریم چالش‌هایی که می‌خواهیم را انتخاب کنیم؛ و فقط آن‌ها را ببریم.
یاد می‌گیریم روی چالش‌هایی که می‌خواهیم ببریم فکوس کنیم.
یاد می‌گیریم چالش‌هایی که مهم نیست را گاهی ببازیم، برای دل‌خوشی سایرین.
یاد می‌گیریم چال‍…

تو اما،
من را بازنده بپندار.
تو با شماتت‌هایت؛
تو من را چالیده‌ای لامصب آخر! از منِ چالیده‌شده واقعاً چه بیش‌تر می‌خواهی؟

آن‌قدر در گِل غلطیده‌ام آخر، که حتی رغبتِ دست دادن با من را هم نداری لامصب؛ چه رسد به این‌که بخواهی کُشتی بگیری!

یاد می‌گیریم…
یاد می‌گیریم هر روز صبح یا دوش بگیریم یا اصلاح کنیم.
یاد می‌گیریم هر روز صبح را با خنده آغاز کنیم.
یاد می‌گیریم از قلب‌درد ناشی از بی‌خوابی نرنجیم.
یاد می‌گیریم… یاد می‌گیریم… یاد می‌گیریم از یادگرفتن خسته نشویم… یاد می‌گیریم فراموش‌مان نشود فراموش شدن اجتناب‌ناپذیر است… یاد می‌گیریم…

دووود!
فاک ایت.
لامصب،
گیریم که اصلاً یاد می‌گیریم…
گیریم اصلاً در حد سرخ‌شدن تمام سفیدیه‌ی چشم هم یاد گرفتیم تمام نکات انحرافی‌ات را…
حتی،
نقش لب‌خند‌های تو را با گِل خلق کردن هم، گیریم که می‌گیریم…
مستی را هم با خنده قورت دادیم…
فحش هم ندادیم
و سوشیاللی خندیدم…
خب،
بعد،
چه؟
قایق سردمان رو دریاچه‌ی یخ‌زده را…

… باید آتش بزنیم که گرم شویم؟
آخر؟