من قدر تک تک چوب‌های بلوط قایق‌ام رو می‌دونم.

بهت که گفتم، برای مغز معیوب من که از پشت تلفن حتی گردش خون توی رگ‌ بین غضروف‌ بین بند دوم و سوم انگشت اشاره‌ی دست چپ تو رو هم تشخیص می‌ده، بی‌حسی جواب نمی‌ده! باید بی‌هوش‌ام کنن. دکتره یه بشکن زد جلوم و گفت این‌جوری در کسری از ثانیه خوابی و بعد بی‌دار می‌شی تمام شده. راست بگه شاید. شاید بالاخره بی‌دار بشم.

قول می‌دم این زمستون آخرین باری باشه که می‌گم «قول می‌دم این زمستون آخرین باری باشه که …». بعدش صبح رو با سرما زیر پتوی سرد و سنگین، کنار دریاچه‌های ویسکانسین، بی‌دار می‌کنیم.