و من
تبدیل می‌شم به تعارضات خصوصی بین خودِ مخصوص و خودِ عام و خودِ محافظه‌کارم.

و من
حالم به‌هم می‌خورد از ا ین تأثیرها، وقتی تا ده‌[ها] سال بعد هم ادامه دارند. حال به هم خوردنِ وسوسه‌کننده‌ی بی‌حاصل و خنده‌آور.

و من
من چرا یاد نمی‌گیرم ساکت بمانم آخر؟
پاک کردن پیش‌کش؛ یاد بگیرم بیش از این با نوشتن و گفتن، خراب نکنم.

منِ واقعی وقتی من می‌شود
که ارزش ناگفته‌هایش را بداند
ولو اگر تبدیل به آدم یه‌وری و قیافه‌بگیر و به‌دردنخور‌ای بشود
که همه این سال‌ها ازش متنفر بوده‌است.