زندگی آکادمیک یعنی
نگاه آنال-اتیک به تمام زیبایی‌هایی که دوست داشتی با چشم‌های بسته و از طریق پوست صورت هست حس کنی.
همه‌شان را آنال-آیس کرده‌ند — بوی مومیایی‌های سرندیپتی ماموت‌های تازه‌یافته‌شده در آلاسکا[ه]، بوی کاه بازیافت‌شده؛ بوی نرسیدن‌های نارس که نارسایی‌هایشان مرهونِ این همه حضور فاصله‌ در کنار تمام رسید[ند]ه‌ها‌ی بی‌دماغ بی‌بو است.

زندگی آکادمیک یعنی
تمام اتیکت‌هایی که دوست دارم یک روز فراموش کنم و
تمام نرسیدن‌هایی که دوست دارم یک روز صبح آن‌قدر سیبیل داشته باشم که بگویم به درک که نرسیدم!
آمان از وسوسه‌ی ژیلت؛ امان از وسوسه‌ی برق نگاه تو وقتی من را در مقصد، در مقصود می‌بینی و ذوق می‌کنم؛
امان از این انگیزه‌ها؛
امان از دویدن‌های بی‌بو و سه‌تیغه؛ امان از تو … از برق نگاه تو … از موهایت در باد … از بوی موهایت در باد یخ زده.
آیس.
مومیایی موهایت با ماهیت یک ماموت.
آلاسکاه.