حکایت نابخردی و نفرزانگی‌ست…

(باید مغزم را موقع خواب (ولو چُرت عصرانه) الزاماً هایبرنیت کنم؛ استندبای جواب نمی‌دهد، همه‌ش قیژ قیژ صدا می دهد)

حکایت نابخردی و نَبرسیدن‌ست، وقتی حتی احساس‌‍ت از کف اقیانوس هم رو به فراموشی دارد می‌رفته‌است…