می‌ترسم چهارده سال دیگر برگردم و یادم بیافتد که یک دلیل، در قیاس با همه‌ی آن صدها میلیون دلیل، باقی‌مانده بود. و من ندیدم‌ش.
(چه زیرِ پونز؛ چه لایِ تیک‌هایِ عصبی.)

باید آلارم بگذارم برای چهارده‌سال دیگر، که یادم باشد فراموش کنم؛ همه‌ی آن‌چه که این‌روزها دارد از آهکی به آهنی تبدیل می‌شود در ذهنِ من.

من، به سان‌فرانسیکو که برمی‌گردم، حسِ «خانه‌ام» دارد باز شکل می‌گیرد در درونم.

باید خانه‌ام را سعی کنم طوری آهنی بسازم که حداقل چهارده‌سال دوام بیاورد.

من چهارده‌سال‌ام بود که اصلِ ضرب را به‌صورت علمی یاد گرفتم.
در بیست و هشت سالگی این مفهوم را به‌صورت عملی دیدم؛
و این روزها دارد برایم بیش‌تر عیان می‌شود که «دی‌پی‌دی‌آر» × «دوال لایف» × «آی-۸۰ از سکرمنتو تا سان‌فرانسیکو» می‌شود حداقل هشت ورژن مختلف‌ای که باید دانه‌دانه‌شان را هر شب آرام با لالایی بخوابانم و به سگ‌های درون‌شان دست‌ای از نوازش بکشم.

من و تو،
با هم می‌توانیم ساعت‌ها، ماه‌ها، و سال‌ها گلچین عمیق و بعضاً عرفاً مسموم‌ای از «وات‌ایف» های ممتد ببافیم. منتهی باید منصف بود. منتهی باید درنظر داشت که امکان دارد کارما‌ی بی‌حساب و کتاب، یک‌هو ما را خِفت کند و نیمه‌شب به‌خواب‌مان بیاید که «ناشکری» کرده‌ایم.

من اما،
باز برای‌ت می‌گویم از همه‌ی گره‌هایی که عمق نگاه‌ها و مژه‌های من به فرارهای گذشته داشته و ترس‌هایی که بازگو کردن‌شان ترس‌ناک‌ترشان می‌کند — خودتأییدگر و لعنتی.

من اما،
فکر می‌کنم اگر من را برای همیشه، حتی به‌صورت توریستی، ممنوع‌الورود به تیخوانا بکنند، آیا دلم می‌گیرد؟

من اما،
خودِ وجودم در خیلی از فرهنگ‌های واژگانی، یک «وات‌ایف» بالفطره تلقی می‌شود/می‌شوم.

من اما،
اگر…

(یادم باشد که، چهارده‌سال دیگر وقتی تلاش کردم یادم بیافتد که فراموش کنم، اگر فراموش نکردم حداقل دلم نگیرد.)

تو به‌تر از من بوی منییپولِیت-کردن را بلدی؛
و من به سهمِ خودم، فقط می‌توانم اعتراف کنم که اگر عمدی و خودآگاه [بوده] باشد تمامِ منیپیولِیت‌-کردن‌هایش، بسیار مذبوحانه و اگر ناخودآگاه باشد، بسیار مستأصلانه/مغمومانه است.

تو به‌تر از من می‌دانی که این چیزها بعد از ۳۵-سالگی بیش‌تر طعم و بویش بالا می‌گیرد؛ علی‌رغم سرپوش و درپوش و دم‌کن گذاشتن‌های شخصی.

و من این روزها بدجوری،
عجول بودن خودم را به‌گردن همان تنها یک‌دلیل‌ای که نیافتم هرگز می‌اندازم.

و من اما اَفتِر-عاوِر دعا می‌کنم من را ببخشند.
اول احساسی، بعد فیزیکی، بعد منطقی.