01:02 دوشنبه، 3 ژوئن 19

طلسم‌ها را با
شمع و فندک و عود،
می‌پرانم.

(تو که می‌دانی،
هنوز،
گاهی صداها قوی‌تر از بوها در مغز می‌مانند، می‌رویند، می‌پیچند.)

ترس‌ِ گم شدن و نرسیدن، وسط اقیانوس،
به‌مراتب بهتر از ترس بی‌انگیزه شدن در جزیره است؛
هرچه‌قدر هم از بُعد آرامش ناشی از رفاه و تامین بنگریم.

من این وسط گاهی،
نگران مرغ‌های دریایی می‌شوم وقتی شب‌ها سردشان می‌شود.
مهم نیست ولی،
وقتی صبح‌ها با باد می‌رقصند و
همه‌ی خستگی و ترس شب را فراموش می‌کنند.

مرغ‌های دریایی
خنده‌هاشان را به حافظه ترجیح می‌دهند.

15:36 پنجشنبه، 30 می 19

بازتعریف می‌کنم،
خودم را،
و همه‌ی جاه‌طلبی‌های قانونی‌ام را،
طوری که کمک کنند صبح‌ها منظم‌تر از خواب بپرم؛ و الکی حرص D&P روزانه را نخورم.
طوری که ترس‌هایم و زنجیرهای مکرّرالوقوع، مسیر خودشان به /dev/null را بیابند و بس.

یادم می‌اندازم
که گاهی نداشتن هیچ عطری برای جا نگذاشتن هیچ ردّپایی می‌تواند مفید هم باشد؛
خصوصاً برای من‌ی که در شُرُفِ بیرون‌آمدن هستم
از همه‌ی چاه‌های گذشته.

این وسط تمام تجربیات‌م را
بدون این‌که تضادِ منافع ایجاد کند برای کسی یا جایی، حقیقی یا حقوقی،
زیر نرون‌های‌م حفظ می‌کنم و هفته به هفته، اسپرینت به اسپرینت، به‌شان آب می‌دهم.
و یاد خودم می‌اندازم که چه شد و کجا شد و برای چه شد که من تصمیم گرفتم جز برای تفریح و ملاقات‌ها،‌ دیگر به شهرِ شلوغِ نه‌چندان خاطره‌انگیز، تردّد نکنم.

منِ جدیدم دریاچه و ریچارد و تو و باد را فراموش نخواهد کرد؛
صرفاً نگاه‌م را کمی پرگماتیک‌تر خواهم کرد با بریدن تمام گوشه‌کنارهایی که قابل بریدن هستند. نه از باب استرس و واهمه آن هم، صرفاً برای این‌که هم‌چنان سبک‌تر و سفیدتر و باآرامش‌تر روی خور کنار اقیانوس، ظهرهای آفتابی، در جهت باد خودم را توی هوا ولو کنم و از عمق بودنِ طبیعت‌ش لذت ببرم. – این همان چیزی‌هست که مرغ‌های دریایی فورت‌برَگ یادم دادند؛ یادم انداختند؛ باز[تر] ساختندم.

این‌بار
من،
خودم را…

03:58 جمعه، 6 آوریل 12

الئو
من هیچ وقت به هیچ مرغ دریائی‌ای تیرکمون نمی‌زنم.

من همه‌ی پروازهای مرغک خاکستری را
بر موج‌های پر از شن
روایت می‌کنم و قایم می‌کنم لای اون شستی شل آکاردئون،
برای دخترک؛
که همیشه با گلچینی از تضادهای بین غرور و حسادت، شنوای حماسه‌های پروازهای اسطوره‌ای مادرش است.
خواهد بود.
خواهد است.

من
با همان عینک همیشه‌گی‌ام
با همان کلاه همیشه‌گی
با همان موهای ژولیده‌ی همیشه‌گی
می‌نشینم و برایش مرثیه‌های لذائذ نگاه کردن به پروازهای تو،
فراز و فرودهایت،
و لرزه‌های ناخود‌آگاه گونه‌هایت را
با جزئیات تعریف می‌کنم.
می‌دانم حوصله‌اش سر می‌رود و دستش را می‌برد زیر میز تا یواشکی پیامک بفرستد به دوست‌پسرش!

من
عاشق نوشتن بوده‌ام همه‌ی این سال‌ها الئو.
تو هیچ‌وقت G را باور نکردی؛ اما برای من،
تو،
توصیفِ تو،
توهمِ توصیف دقیق تو،
وصف ِ توهم ِ توصیفِ دقیق ِ تو،
همه‌ی این سال‌ها
خیلی لذیذ بوده‌است.

الئو،
دارم از تو می‌گویم
باز، برای خودم، و دخترکی که با دامن قرمز روی ماسه‌ها خواهد دوید.
دخترکی که از صدای مرغان دریایی می‌ترسد شاید
نمی‌داند مادرش
روزی
شیرین ترانه‌ها را می‌سروده.

دوستت دارم.

Aidin, somehow, is a real legal guy, a regular guy; and nothing more, and nothing less.