06:06 جمعه، 8 ژانویه 21

نفس‌های‌م مینیمال می‌شوند،
مغزم ولی،
هم‌چنان با غبارهای‌ش دست و پنجه نرم می‌کند.

من،
به خیلی چیزها هنوز امیدوارم؛
اما کم‌کم دارد باورم می‌شود
گاهی
بی‌دار شدن می‌تواند بسیار بسیار تدریجی باشد — یک ایمان ساده‌ و کوچک جدید در هر شبانه‌روز.

من،
قلّه را،
در همین حوالی اقیانوس،
لمس خواهم کرد،
عزیزجانم.

02:05 دوشنبه، 10 آگوست 20

خلاصه‌ی همه‌ی این دو سال می‌شود این‌که
من شاید حالا حالا ها بی‌دار نشوم، اما
دوست دارم وقتی بی‌دار می‌شوم،
صدای چیزهایی که دوست دارم را بشنوم؛
و به بی‌دار بودن خودم افتخار کنم…

همین.

Aidin,
somehow,
is a real legal guy, a regular guy;
and nothing more, and nothing less.

©2004 - 2020 blog.horm.org