آن‌قدر بی‌خوابی می‌کشم و می‌کشم و می‌کشم،
و پشت ترافیک‌های شریعتی، پاسداران، همّت، حقّانی، یادگار، فضل‌الله هی کلاج ترمز می‌کنم،
تا به مرحله‌ی عین‌الیقـ… عین‌الیادش‌بخیر برسم.

— امشب؛ همین امشب.
بعد از خواب و قبل از بیداری.
بعد از کلاج گرفتن و قبل از ترمز زدن.

سرم، زانو‌هایم. مغزم (آن دسته نورون‌های عجول و معصوم سمت راست)، کشکک زانوی چپم (پشت ماهیچه‌های لخت و ترسو).

آخرش یا آلزایمر می‌گیرم، یا روی ویلچر باید از این سو به آن سو تقلّا کنم. مهم این‌ست که به تو نمی‌رسم.
و این همان نخستین گام عین‌الیادش‌بخیر است، دارلینگ جان.

شب خوش.