عادت نیست؛ ترس همیشگی هست به برنامه‌های مزخرف سوسیال آکادمیک.
و زندگی سوسک‌وار من با ترس از دمپایی و اسپری حشره کن، به‌صورت پاورچین، لای پودرهای سوسک‌کش؛
که از چاه توالت حمام تا آشپزخانه، دم کتری برقی، بیایم و یه لیوان کافی‌میکس بنوشم و برگردم توی چاه توالت.

سه پست آخر من همگی در شنبه بامداد نوشته شده‌اند. من از «هفته» بیزارم. من از «سوسک بودن» خودم هم بیزارم. من از تلاش‌های عاشقانه‌ی محققین شرکت‌های پودر سوسک‌کش‌سازی هم بیزارم. من، پیاده هم که شده، آخرش یک روز تا پاریس می‌خزم. بعد در ابتدای خیابان گوستاو از کسی می‌پرسم «امروز چند شنبه است، دوست عزیز؟ : )» و وقتی طرف گفت شنبه، به خودم افتخار می‌کنم که دیگر سوسکِ شنبه‌هایِ سوسیال-آکادمیک نیستم.

من از شنبه‌ها بیزارم. من بیزاری‌ام را به هُرم می‌آورم تا بسوزانم و گرم شوم. من هنوز خیلی خوش‌بختم که هنوز نه به بیزاری عادت کرده‌ام، نه به سرما؛ با این‌که هنوز شنبه است.