ریچارد
وقتی مُرد
دست از نگرانی از قضاوت شدن برداشت.

باد
لای پس‌کوچه‌های دنج پایین‌شهر پاریس
تنها ندای زنده‌بودن برای نویسنده‌های پیر و شکست‌خورده‌ی کافه‌نشین است.

نیویورک
وقتی حالش دوباره خوب بشود
می‌تواند منِ گم‌شده را باز آن‌قدر ببلعد تا با خیال راحت هزاران شب درش قدم بزنم و هر شب، از شب قبل، بی‌دارتر و زنده‌تر بشوم.

پ.ن. شاید مشکل از کمبود اکسیژن است این روزها که گلایل این زمین به قدر یک کفن کفاف ریشه نمی‌دهد