بدبختی دقیقاً از اون‌جایی شروع شد که توهّم زدیم که
«شب ما را نربود …»
در حالی‌که دیگر صبح شده بود و چتر نجات ما لای درختان گیر کرده بود و می‌خندیدیم.

شب ما را اگر نربود،
تقصیر خودمان بود که صبحانه‌مان را زیر عکس چارلی،
با نیّت جبرجغرافیایی، قربتاً الی‌ا… می‌خوردیم.

شب اگر ما را نربود،
قاصر، ماه بود. دشنام بر ستاره چرا؟