هنوز
تمام بعدازظهرهایی که دیر می‌آیم خانه
دارم
همان خیانت‌های قدیمی را
در همان مکان‌های قدیمی
با همان انگیزه‌های قدیمی
می‌کنم.
به‌امید آن‌که دژاوو بزنم، به همان خیانت‌های غوطه‌ورکننده‌ی قدیمی — تو.

باور کن
همین دخترکان جدید هم
قدیمی‌ند.
و فقط ۲۰ ساله‌گی تو می‌تواند
این وسط – در میان روزوهم‌های کهنه‌ی من –
پرده‌دری کند.

الئو،
من را جایی رها نکن که به گذشته برگردم؛
من را حتی به درخت هم نبند، که دندان‌هایم تیز است؛
من را ساده نرنجان؛
من را …

من را، تو الئو، در ۱۹ ساله‌گی دریدی. این نرون‌های‌م هست‌اند که در کاوش‌های دژاووگونه‌ی نیم‌کره‌ی لوده‌ی مغزم، به اسم رفع عقده، گذشته‌هایم را بو می‌کشند! خوششان می‌آید، دست‌پخت مادرشان است.