پسره
شغل شریف‌ش
پروندن پاف‌های اطراف دخترک بود.

بحث appeal و انحصار و عشغ و مرام هیچ کدام نبود.
پسره هم هم‌چین خودپیف‌پاف‌بین نبود؛
اما
نمی‌خواست. جنس خودش را می‌شناخت. جنس پاف‌ها را می‌شناخت.

جلوی جمع صمیمیت می‌پاشید در هوا با دخترک. دخترک اعصابش خورد می‌شد که دارد لیبلِ «نخورده» می‌خورد و «دهن سوخته»…

تا این‌که دخترک خسته شد و ازدواج کرد.