تمام حباب‌های کوچک و بزرگ
در مغزم
در قلبم
در شبکیه چشمم،
حتی لای گلبول‌های کوچک قرمز،
همه باید بترکند؛
تا تو یادت بیافتد
که من یادم می‌افتد
که با چه ذوقی همه‌ی این‌ها را، دانه‌دانه، ذره‌ذره، باد کردیم
و آخرش
تو
[خندیدی و]
نیامدی

شبِ همه‌ی حباب‌های بی‌گناه هم
بخیر.