باز تو گم شدی.
باز من وسط بازارچه‌های پاریس یکّه و تنها ولو شدم. نه فرانسوی‌ها علاقه‌ای به انگلیسی حرف زدن داشتند، نه من یادم می‌آمد فلان و بهمان به فرانسوی چه می‌شود.

باز تو گم شدی.
و من جز چند قطعه موزیک تق و توق کنانی که از اوایل نوجوانی یادم می‌آمد، چیز دیگری از فرانسوی نمی‌دانستم. صدای پیانو و سوت‌های موزون ما.

باز تو گم شدی.
من را آخرش در صفحه‌ی نیازمندی‌ها پیدا خواهید کرد. به‌عنوان طناب‌به‌دست سیّار یک مغز فرّار؛ در محل.