05:28 شنبه، 16 اکتبر 10

آخرش من می‌میرم و بلاگر نمی‌شم. روزی ۱۰ بار عقب می‌افتم از همه بلاگ‌ها دنیا؛ بعد دلم خوشه که هر وقت دلم بخواد می‌تونم بگم «من از ۸۲ بلاگ داشتم!».
لول! واقعاً لول!

من اگه می‌خواستم بلاگر شم؛ هیچ‌وقت نباید توی آرشیو بلاگم دنبال بلوغ می‌گشتم و توی آرشیو بلوغم دنبال کودکی.

15:21 دوشنبه، 23 آگوست 10

کی فکرش رو می‌کرد
تمام وسوسه‌های دوازده/سیزده سالگی‌م رو
دوازده/سیزده سال بعد، پشت ویترین یه کلیک‌فروشی ببینم.

کی فکر می‌کرد بعد از دوازده/سیزده سال،
حسرت همه اون چیزایی رو بکشم که دوازده/سیزده سال پیش مطمئن بودم ظرف دوازده/سیزده سال بهشون می‌رسم.

اما نشد.

به یکی گفتیم مشکل از ساپورت بود؛ به یکی گفتیم مشکل از جامعه و محیط بود. آخرش هم نفهمیدیم چرا با بی‌میلی تمام صبح‌ها از خواب بیدار می‌شیم. چرا دوست نداریم بچه‌هامون هیچ‌وقت بزرگتر از دوازده/سیزده ساله بشن.

لعنت بر تمام بلوغ‌های پشمالوی سرزده و نارس.

Aidin, somehow, is a real legal guy, a regular guy; and nothing more, and nothing less.