من در روزهای بارانی،
برای مردم قبیله
موعظه
می‌کنم.

خودت که می‌دانی الئو،
از بین تمام این یاران، تنها من یک‌شب در نیمه‌ناهشیاری وهم‌ناک، تو را چشیده‌ام.
و تمام موعظه‌هایم، الئو، پس از آن،
این شده است که بدون اشاره به مضامین اروتیک ماهیچه‌ای، وصف آن خیال را برایشان وعظ کنم.

رستگاری؟
نه الئو. من نه پرهیزکارم، نه پرهیز می‌دهم کسی را. من به ایمان معتقدم و تو به اعتقادات من ایمان داری؛ همین بس است. خودمانیم آخر رستگاری مال زمانی بود که خارج از دسترس بودی و می‌خواستم ایمان و اعتقادم را به واقعیت گره بزنم، بلکه در این پیچیدگی گم شوم. گم شدنی از جنس خیال. (آدم‌ها چیزهای خیلی پیچیده که می‌بینند، بعضاً خوب ایمان می‌آورند.)

راستی الئو،
این‌جا آب و هوا زیادی وحشی شده. مثل موهای خیست روی بالش سفید همیشگی. کمی که آب و هوا بهتر شد و مردم قبیله، توان شنیدن تاوان همه‌ی نتوانستی‌هایشان را پیدا کردند، برایشان از اقیانوس خواهم گفت. و مفاهیم انتزاعی زیر:
آیس‌برگ؛ بامبوهایی که در کف اقیانوس می‌رویند؛ فلوت زیرآبی از طریق بامبوهایی که در کف اقیانوس می‌رویند؛ پژواک صدای فلوت در کاو و کوژهای آیس برگ از پایین؛ غلغلک دادن آیس‌برگ از پایین، طوری که مرغان دریایی نبینند؛ صدای خنده‌ی آیس‌برگ؛ الئو؛ لب‌خند.

مردم قبیله‌ی من، به بادیه نشینی شهرت دارند.