22:06 جمعه، 6 اکتبر 17

و بی‌شک تو خوب می‌دانی
که رؤیاها الزاماً با فرارسیدن تاریخ انقضای‌شان، نابود نمی‌شوند؛
بلکه کافی‌است صحنه‌هایی درشان وجود داشته‌باشد، که از نظر زمانی با تعداد شمع‌های روی آخرین تولّد هم‌خوانی نداشته باشند…

من‌ای که در سرما (سرماهای خوب) و تنها (تنهایی‌های خوب) بزرگ شده‌ام،‌ حداکثر لطف‌ای که می‌توانم به بشریّت بکنم این‌ست که تظاهر به سوشال بودن بکنم وقتی وسع‌ام می‌رسد؛
و بس.
اما، با این‌حال، وقتی هوا باز سرد می‌شود و من را تنها می‌گذاری، باز چشم‌های‌م را می‌بندم و به شمع‌های تولّد به‌چشم موانع ترقّی‌ام نگاه می‌کنم. موانع دردناک‌ی که پوست‌ام را در درجه‌ی اول زمخت و در درجه‌ی دوم کلفت می‌کنند.

تو شاید ولی یادت بیاید… باورت بشود…
که،
من
گاهی
دلم برای …

06:34 سه شنبه، 19 سپتامبر 17

تک‌تکِ تمامِ نتایجِ خودکاوی‌های گذشته‌ام را
که لفظ “مگر” حداقل یک‌بار درشان به‌کار رفته
به‌ترتیب رویِ طاقچه می‌چینم دومینو‌وار
و با تلنگری ساده همه‌شان را آرام آرام…

دومینو‌های بی‌مامن، ساده‌لوح‌تر از آن هستند که دست‌به‌دست هم بدهند تا اسنوبال‌افکتِ جمعی ایجاد کنند؛
و من در جستجوی بی‌دار شدن چندتایی‌شان را با نوک انگشت سبابه و شصت از روی زمین بلند می‌کنم، با‌احتیاط بو می‌کنم، و از پنجره پرت‌شان می‌کنم بیرون توی دریاچه.

من اگر بی‌دار بشوم روزی،
قول می‌دهم تو را…

09:26 دوشنبه، 26 ژوئن 17

پشتِ کوه‌ها،
لایِ درختانِ نم‌ناک،
جیغ

من،
منِ دوم شخصِ مفرد،
این بار من
پرواز…

Aidin, somehow, is a real legal guy, a regular guy; and nothing more, and nothing less.