شب
دفن‌ت می‌کنم
با دست‌های خودم
توی تخت
تا بخوابی.

صبح
نبش قبرت می‌کنم
با دست‌های خودم
توی تخت – حتی اگر ۱۱:۳۰ ساعت آن‌طرف‌تر باشم –
.

و خاک،
خاک پذیرنده،
گاهی نامرد می‌شود؛
پس نمی‌دهد.

تا عمق ۳۰ متری حفر می‌کنم؛
تا یا هوا کم بیاید،
یا از خستگی بیهوش شوم،
یا مادر برای صبحانه صدایم بزند.

من پررو‌تر از این حرف‌ها هستم (تو بگو پشتکار)؛
شب — امشب،
خاطره‌هایت را
دفن می‌کنم
با دست‌های خودم
توی تخت
وقتی خوابی.

صبح،
خاک،
خاک پذیرنده،

خاک پذیرنده‌ی لعنتی،
این خاک پذیرنده‌ی لعنتی، حتی به خاطره‌هایت هم رحم نمی‌کند.