نباید تمام‌‍ت رو بذاری به پای منی
که هیچ‌چیم به هیچ‌جا بند نیست…
و تنها چشمه امیدم به محورzهاست،
که بتونم زندگی iterative decrementalم در صفحه xy رو باهاش توجیه کنم.

آخرش یهو دیدی حلزونه شده قد یه نخود پی‌پی مورچه – من هم شالاپّی از z≥z0 افتادم پایین. بعد کی حاضره راجع به جوونیِ تویِ عزیزترین‌‍م، بگه «من، منِ کلّه گنده!»؟

نباید.