دخترک،
بی‌دار شو دیگر،
دارد وقتش می‌شود…

مترسک را آورده‌ام توی خانه، کنار تخت — دیگر پائیز شده
و کلاغ‌ها سردشان است
و من هم
و مترسک هم…

و رودخانه دارد یخ می‌زند
و قلب پنجره‌ی بالای تخت، دارد از لالایی‌های گرم شبانه‌ام
پر می‌شود.