کودکِ داخلِ دوشیزه
وقتی فهمید قرارست تکّه‌تکّه شود،
گریه‌اش گرفت و خون بالا آورد.
بعد برای آخرین بار به کودکِ درونِ دوشیزه حسودی‌اش شد.

بی‌چاره نمی‌دانست که کودک درون دوشیزه
زودتر
خواهد مُرد.