تلخ،
مثل قهوه؛ وقتی تو زودتر از غروب زنگ می‌زنی
و با هم غروب می کنیم.

تلخ،
مثل شکر؛
وقتی تو زنگ نمی‌زنی.

می‌ترسم بیش‌تر بترسم؛
بیش‌تر از «صرفاً یک جنتل‌من غم‌گین».

از پاییز گرم‌ترم
وقتی فکر می‌کنم به آمدنت، و تو مشغولی

از زمستان گرم‌ترم
وقتی فکر می‌کنم به بیدار شدنت، و تو گرم خوابی

از بهار گرم‌ترم
وقتی فکر می‌کنم به نیامدنت، و تو آرام داری بی‌دار می‌شوی

از تابستان ولی …
بی‌دار که می‌شوی، می‌روی؛
کولر را روشن می‌کنم و لعنت می‌فرستم به weekdayهای تعطیل.