لب‌خند بزنید
حتی اگر در مقابل دوربین مخفی قرار نگرفته‌اید

لب‌خند بزنید
حتی اگر حس کردید خیلی بد است

لب‌خند بزنید
حتی اگر حس کردید از این بدتر نمی‌شود و ممکن‌ست چهار هفته‌ی بعد هم یقه‌تان را بگیرد

لب‌خند بزنید
حتی اگر نه امید، نه ایمان، نه توکل، نه ویتامین سی، هیچ‌کدام در خون‌تان پیدا نمی‌شود

لب‌خند بزنید
حتی اگر از نظر علمی، غیرعلمی، منطقی، غیرمنطقی، حسی، غیر حسی، ادراکی، استقرایی، قهقرایی، استنباطی، استنتاجی فهمیده‌اید که دیگر پیر شده‌اید برای این‌که در جنگلی به‌نام وطن زندگی کنید و شکار با دندان را یاد بگیرید

لب‌خند بزنید
وقتی خواستید از صمیم قلب، بکوبید به دیوار و متحیّر بمانید

لب‌خند بزنید
مخصوصاً وقتی یادتان رفت
و فکر کردید، بعد از ۷۵ شب، دیزی با ترب و سیرترشی هم باشد، باید هضم شود

لب‌خند بزنید
مخصوصاً وقتی رنگ آبی لاجوردی، بادی استایل باریک، کفش‌های عروسکی، سر تکان‌دادن‌های گنگ و هزاران چیز دیگر که حداقل یکی‌شان در هر بنی‌بشر رَندُم و غیررندُم‌ـی پیدا می‌شود،
شما را به زانو در می‌آوَرَد

لب‌خند بزنید
مخصوصاً وقتی دیدید دارد یادتان می‌افتد
و حس کردید «انّ مع ‌العسر یسرا»

لب‌خند بزنید
مخصوصاً وقتی زدید زیر گریه
و حس کردید «ان الانسان لفی خسر»

لب‌خند بزنید
مخصوصاً قبل از این‌که حسابی دیر بشود
و باورتان بشود «لیس للانسان الا ما سعی»