آدم همیشه بهترین تصمیم را در هر لحظه می‌گیرد؛
یا/و
بعداً می‌فهمد که تصمیمی که گرفته بهترین بوده
یا/و
هر دو
یا
هیچ‌کدام.

مع‌الوصف، آدم
گاهی
به **‌خوردن هم می‌افتد
و اگر جلوی جمع اقدام به این عمل شنیع نکرده باشد،
مشکل احتمالاً با یک شستن دهان و حلق حل می‌شود
.

در چنین مواقعی
پرسیدن «چرا؟»
غالباً بی‌فایده‌ـست؛
کافی‌ـست نگاهی به نیمه خالی تمام اشیاء مادی و معنوی دور و بر (وقتی به لیوان تایپ‌کَست می‌شوند) بیاندازیم
و بخندیم که چه‌قدر طبیعی
نیمه‌خالی
بین ربع پر بالای لیوان و ربع پر پایین لیوان قرار گرفته
– تا کسی بویی نبرد –
.

هیچ‌چیز این‌جا غیرطبیعی نیست دوستان،
مگر این‌که طبیعی بودن‌ش به‌طور قاطع و جامع ثابت شود
که این‌هم خیلی وقتی‌ست از ما،
گذشته؛

□ □

می‌‌ترسم آن‌قدر پیر بشوم
که وقتی رفتم داروخانه
و به آقا داروخانه‌هه گفتم
«…»
و نگاهم کرد و من گفتم
«یادم نمی‌آید»
یکی از همان‌ها را بگذارد کف دستم
و لب‌خند بزند
و من
بزنم زیر گریه.

□ □

حتماً
پروانه‌ای که بال‌زدن‌ـش طوفان سانفرانسیسکو را موجب می‌شود
هنوز
روی شاخه‌ی باریکی نشسته و زل زده به
پروانه‌ای که بال‌زدن‌ـش نسیمی را موجب می‌شود که موهای تو را در باد می‌لرزاند…

از آن‌جا که من دوستی در سانفرانسیسکو ندارم،
خیلی برایم مهم نیست که موهای‌ـت دیگر در باد نلرزند؛
گرچه همین هم
ممکن‌ـست
برای آن دو
بهانه‌ای بیش نباشد.