۴۲درصد:
عطر، غیرارادی‌ترین عامل پرکننده‌ی تأخیر مکانیه.

… مثل وقتایی که من‌‌و دخترای تازه‌تأسیس دانش‌گاه
سر ساعت‌‌های یک و نیم، از چهارراه‌های تصادفی رد می‌شیم؛

… مثل وقتایی که بعد از سوار شدن توی تاکسی‌های مسیرهای جدید،
حس می‌کنم من چند سال پیش هم همین‌جا بوده‌ام؛

… مثل وقتایی که هر شب، قبل از خواب،
به شیشه‌های خالی عطرهای اَتـَچ‌شده به دایاری‌هام نگاه می‌کنم و پایین تخت، خوابم می‌بره؛

… مثل وقتایی که هر صبح، بعد از خواب،
به شیشه‌های خالی عطرهای اَتـَچ‌شده به دایایری‌هام نگاه می‌کنم و سعی می‌کنم با چلوندن‌شون، برای چند ساعت هم که شده، چند سال به عقب برگردم…

۶۷درصد:
خیلی نمانده.
اما فکرش را که بکنی، بعد از انگشتان پا هم کمک بگیری، ترس‌ناک می‌شود.
… بیاید فکر کنیم خیلی نمانده،
ممنون.

۸۱درصد:
ساعت یازده و نیم.
ساعت یازده و چهل و چهار دقیقه.
ساعت یازده و چهل و هفت دقیقه.
ساعت …
حدس نزنید،
من هنوز بیدارم.

۸۷ درصد:
روزهایی که خود‌به‌خود سرد می‌شن رو،
نمی‌شه خود‌به‌خود گرم کرد…
و من هنوز سردم هست.

۹۳ درصد:
این‌جا آخر خط است.
مسیر بعدی هم نداریم.
دور هم نمی‌زنیم.
صندلی را می‌خوابانیم و تا صبح دوام می‌آوریم
تا انرژی دوام آوردن تا شب در مان تجدید شود.

۹۴ درصد:
دارد یادم می‌آید؛
تمدن را ساختیم، تا رگولاتوری برای آزادی باشد.
و آن‌قدر چرخاندیم‌ش؛
تا شیر کنترل‌ش سمت خودمان بیافتد.
مگه نه استاد؟

۹۸ درصد:
شما هم شب خوبی داشته باشید؛
شب شما هم به‌خیر؛

۱۰۱ درصد:
رکورد نیست،
از علائم هزار و یک درد و بلاست.
اما پلک‌هایم سنگین شده‌ست؛
قرص‌های بیلت‌این کار خودشان را بلدند.

۱۰۳٫۵ درصد:
بالای هر تپه‌ای
– اعم از لوکال یا گلوبال بودن ماکزیمالیتی‌ش –
همیشه باد هست.

۱۱۷ درصد:
نیمه‌ی عمر من باید همین‌ اتوبوس جهان‌گردی‌ای باشد که رد شد.
سرازیری است بقیه‌اش؛
صبر می‌کنیم زمستان بیاید
بعد لیـــز می‌خوریم تا پایین…