من که می‌دونم قلب تو بیضوی نیست؛ اما نه هر شب…
بیا امشب از این بازیا بکنیم که من راننده آژانس می‌شم و تو هی موقع تآیید حرفام سوتی می‌دی. بعد من سعی می‌کنم به روی خودم نیارم که موقع سرود خوندن چشام‌و می‌بندم؛ تو ام سعی کن اوقات فراغتت زیاد غصه‌دار نباشی. آخرش هر کی سوخت دَرو باز می‌کنه و می‌پره پایین. هر کی زنده موند شطرنج بازی می‌کنه. هر کی بُرد می‌ره رو بالش‌ش گریه می‌کنه…

□ □ □

قهرمان در حالی‌که بای بای می‌کرد، سرش رو از پنجره بیرون آوُرد و داد زد: «من هیچ‌وقت نمی‌خواستم یه قهرمان باشم»؛ و به سمت ماه رفت…

دلم می‌گیرد
قهرمان قهقهه می‌زند
تف می‌کنم من. من متهم می‌شوم.
حتی اگر روی شن‌های ساحل یک دور، دور دریا بدوم هم دلم خنک نمی‌شود.
قهرمان دریایی کثیف…

در زندگی انسان کثافت‌هایی هست که مثل آدامس زندگی را بی‌مزه می‌کنند. وقتی روح خراشیده می‌شود، نباید دنبال توجیه گشت…

□ □ □

ای‌ کاش می‌فهمیدی
لایِ لالایی‌هایت همیشه
باران می‌باریده بود…