نیمه‌ی پنهان تمام خستگی‌های ناخودآگاه‌م را،
له می‌کنم.
بلندتر می‌پرم. حتی از جیغ‌هایم.
[سگ‌هایی که به دنبال من در سربالایی‌ها می‌دوند]

رو به آینه بلند بلند می‌خندم. هنگام اصلاح، دست‌م را هم
می‌برم.
پوستش مچاله‌تر می‌شود. حتی از عقده‌هایم.
[ما پیروز شده‌ایم. لوزلس]

حجم کوچولوی قهرمان، هیچ وقت،
از عمق دست‌هایش فراتر نمی‌رود.
مگر این‌که نداند یک قهرمان،
هیچ‌وقت پرمننتلی مهربان نمی‌ماند.
[بوی آبی یک نوستالژی. باید رو به سن تعظیم کرد]