رابرته یه توله سگ می‌خواست. فقط همین…

که وقتی گربه‌ها دستش‌و لیس می‌زنن، بهش فک کنه و بزنه زیر همه‌ی علاقه‌اش به گربه‌ها. طوری که گربه‌ها فک کنن از اول بز آفریده شدن…

رابرته هیچ وقت سگه رو نخرید. مطمئن بود این جور بهتره. مخصوصاً از وقتی که فهمید گربه‌ها عاشق رابرتی‌ان که دلش یه توله سگ بخواد…