اینجاست که منِ راوی،
ساکت می‌مانم و آرام به انتهای دریاچه زل می‌زنم.
صدای پای نیامدن‌‍ت،
عزیزترینم،
به مراتب گواراتر از شایدآمدن‌‌‍ت است.

تو فرض کن من،
تمام بقیه‌ی چهارشنبه‌های امسال را هم،
تریپل‌بوک کرده‌م؛
که یادم نیافتد، صدای پای مردّد تو را
که همیشه آشوب کرده، می‌کند، و خواهد کرد.

تو می‌خوابی و من
۸ ساعت نفرین دومینووار می‌چینم
که اگر باز بی‌دار نشدی،
به‌سمت‌‌ت بریزم.
تو می‌خوابی و من،
باز یادم می‌رود،
خودم کدام دومینو بودم،
که طبق قرارمان،
از خودم شروع کنم…