می‌بینی؟
تظاهر به زنده بودن،
همیشه
با خنده‌های الزامگرایانه‌ی دروغین و در باطن تلخ شروع می‌شود.

می‌بینی؟
گاهی
– ولو شِکَر به دست –
سخت‌ست حتی چیزی برای خندیدن هم پیدا کنم.

می‌بینی؟
سال‌ها دروغ بارِ این کوله کرده‌م و حالا
خالی‌کردن‌ش گریبان خودم را گرفته.

می‌بینی؟
می‌بینی؟
آخر منِ ابله کِی می‌تواند یادم بماند که تو
دیگر نیستی که نبودنت را تمام و کمال ببینی خودت هم
– در آینه‌ –
لعنتی جانم.

امضا: من‌ی که تا ساعت ۷ بعدازظهر هم ماندم و تو نیامدی. و من حتی جرأت نداشتم ازت متنفر باشم.