سلام،
من یک غریبه هستم.

[با صدایی بلند و رسا و کشیده داد می‌زنم:] «آیا
زخم‌هایِ نه-چندان-مشهود-در-نگاه-اوّلِ من،
مصدّع اوقات شما می‌شود؟»

[و بعد، آرام در گوش نجوا می‌کنم:] «البته اگر به کسی نگویید،
من هم
– تا حدّی که چندش‌آور نباشد و پاک‌کردن لکه‌های‌ش دردسر نشود –
بعضاً حتی فِتیش‌وار،
با آرام آرام مالیدن زخم‌ها[ی‌م/ی‌ت/ی‌مان]
آرام‌تر و انگیزش‌مند‌تر می‌شوم.»

سلام،
هنوز بیدارین؟