امروز کسی مرا به اسم کوچکم صدا زد؛
برگشتم،
سایه نبود، خودش بود، یک غریبه. در تاریکی و غیرمنتظره.

یادم انداخت هنوز در دنیا
غریبه‌های زیادی هستند که می‌توانند
من را به‌خواندن جبران خلیل جبران دعوت کنند و
لب‌خندم، وقتی می‌گویم «آره، از ۲۰۰۴ …»، را
با لب‌خند پاسخ دهند.

امروز یادم افتاد
حتی در بحبوحه‌ی ۲۰۱۹ هم
باز می‌شود به همان غلظت 111# دودی نرسیده به سیاه، به شب ایمان داشت.
باز می‌شود حضور داشت و خندید و آرام‌آرام نرسیده به صبح، در حالتی بین جامد و مایع، حوالی پنج و نیم صبح، در تخت غرق شد.

شبم بخیر.
صبحت بخیر.