تصمیم گرفتم به‌جای این‌که از همه‌ی ترس‌های‌‍م برای‌‍ش بگویم،
از همه‌ی دست‌تنها بودن‌ها و تنها بودن‌های روزمره‌ام،
صرفاً لب‌خند کلاسیک همیشه‌گی‌ام را بزنم و بگویم:
«آیدین هستم؛ یک مسافر…»