اکتبرِ خاکستری‌ای است
و من این را از پلکِ چشمانم که هی می‌پرد می‌فهمم.

آینه‌ی لمسی…

… و تویی که در تاریکی شب‌ها گم‌ات می‌کنم و صبح روی جای زخم‌اش استیکر می‌چسبانی/می‌چسبانیم.