روی کروز-کنترل زده‌ام، یادم می‌رود، اما گم نمی‌شوم.
و این درد اصلی را دوا نمی‌کند؛
که چرا ذوق از چشم‌های من پر کشیده،
و طوری با چشم‌های بسته می‌دوم، که، آدم‌ها
را

من،
به دوردست‌ها…

من،
در دوردست‌ها لازم نیست روزی سه بار خودم را “عرضه” کنم.