و خیلی چیزهای نامنصفانه‌ی زندگی
با امورتایز شدن است که
آمرزیده می‌شوند.

من اما نگرانِ
پیر شدنِ کاملاً محاوره‌ایِ بقیه‌ی پلک‌های صورتم هستم.

که پاییز که نشد نکند که
باز وقتی می‌خندم زیاد و بلند
لازم باشد از سرفه‌هایم بترسی و برای گلویِ تلخ‌ام (که عادت نداری) شیر داغ بیاوری (که عادت ندارد)؛
و تاوان بی‌خوابی‌های من را هم تو
- از حسابِ چکینگ شخصی‌ات -
بدهی.