به
کِرم‌های بی‌رمقی که
فقط برای خالی‌نبودن و فرار از تنهایی
به‌هم می‌پرند
و شب‌ها از فرط اختلاط اختلالات هورمونی
با گریه
می‌خوابند،
شب‌بخیر می‌گویم؛
و آن‌قدر خیره به دیوار زل می‌زنم در تاریکی
تا در آلفا باز شناور بشوم
و گم بشوم
و فراموش کنم؛
تا وقتی صدایم می‌کنی “آیدین”
باز درنگی طول بکشد تا یادم بیاید
همه‌ی آن‌چه بر من گذشت را
تا شدم
آیدین.