ببر
گرسنه
خوابید.

خوابش نمی‌برد. پر از فکر و خیال بود. تمام شب رو تو آلفا به‌سر برد.

صبح که بی‌دار شد، گرسنه‌گی یادش رفته بود. یه گوشه نشست و به انتهای امتداد دریاچه‌ی یخ‌زده خیره شد.

ببر
اون‌روز به شکار نرفت.