در بُهت از خواب می‌پرم.
من امروز از ساعت ۹:۳۰ تا ۱۱:۳۰ را سه بار زندگی کرده‌ام تا به این لحظه.

من سرباز وظیفه‌ی وفاداری هستم که در یک چشم‌به‌هم‌زدن تمام سنگر و مواضع و جنگ و صلح و دغدغه‌های خودش را باخته.

من یک‌بار دیگر همان مسیر همیشه‌گی را می‌دوم. می‌دوم و سعی می‌کنم باز سر موقع برسم. می‌دوم و سعی می‌کنم دیگر چیزی را انکار نکنم. می‌دوم و این‌بار هرازگاهی به صدای آرام تو گوش می‌دهم…

بخوان
در
بی‌داری
تا
بی‌دار
بمانم
ای
دریایی…