یکشنبه:

ما امروز رفتیم بیرون. هوا آفتابی بود. کاش شما هم می آمدید. کسی نفهمید ما شب قبل مسواک نزده بودیم. البته من تمام ناهار را با نی خوردم.

جمعه:

امروز تا لنگ ظهر خوابیدم. کسی هم بیدارم نکرد. آفتاب این روزها کج تر می تابد. ای کاش پرده اتاقم هم چهار ضلعی بود. آن وقت می فهمیدم نه تنها من، آقای سبز روشن و زمین بلکه سایر خورشید ها هم از مشروبات الکلی استفاده می کنند.

چهارشنبه:

صدایش نکنید. بعضی از دخترها این جوری اند. اما حاضرم سه به یک شرط ببندم همه زن ها اینجوری ان. هر وقت حاضر شدم صدایتان می کنم. البته شما که خانم محترمی هستید.

شنبه:

شاید گلویتان گرفته است. پای چپتان را بلند کنید.

دوشنبه:

امروز دوشنبه نیست. یعنی من بازهم… چرا هر یکشنبه من باید سرما بخورم؟! لعنتی… اگه امروز دوشنبه باشه یعنی دیروز یک شنبه است. در حالی که من دیشب از صبح زود تا خود شب خوابیدم ولی بوی یکشنبه نمی آمد. البته امکان دارد که ادکلنش را عوض کرده باشد.

پنج شنبه:

اینجا سرزمین موجودات دو بعدی است. می شنوم که بچه ای گریه می کند :«خدای خوب من فقط یک میلیمتر… مگر چه می شود من هم بتوانم هد بزنم؟ یا از دیوار مدرسه فرار کنم و از سر پشت بام، دختر همسایه را دید بزنم؟ خورشید هم که از ابتدای آفرینش در لایبرینت خانه آقای مدیر گیر افتاده است»

سه شنبه:

هیچ دفاعی ندارم. یا اعدامم کنید یا بگذارید ایمیل هایم را چک کنم…