شب… درد… مهتاب… صبح…

ای انسان، آیا هنوز هم فکر می کنی آزاد آفریده شده ای؟

شب… درد… مهتاب… صبح…

کسی اینجا یه نخ سیگار برگ نداره با پوتین های من عوض کنه؟

شب… درد… مهتاب… صبح…

بهت قول می دم فردا حتمآ برم پیش مشاور خانواده. حالا میشه امشب هم…؟

شب… درد… مهتاب… صبح…

هی پروانه ی گیتاریست… دیشب خدا هم با تو تا نصف شب بیدار بود؟

شب… درد… مهتاب… صبح…

ببخشید آقای همزاد… امکان داره کتتون رو چند شب به من اعانه بدین؟

شب… درد… مهتاب… صبح…

هی پسر… اون کیه داره به رئیس توضیح می ده که مینیمالیست ها هم دلشون می گیره.؟

شب… درد… مهتاب… صبح…

خدای خوب من… برای بار آخر هم که شده جلوی آینه وایسا و سعی کن گریه ات نگیره…

شب… درد… مهتاب… صبح…

میشه شما هم سه بار پشت سر هم بگین « این سفیدهای کثیف بوی گند می دن»؟

شب… درد… مهتاب… صبح…

افسر، آهای افسر… تو ام شنیدنی اون آقای محترم به من گفت توله سگ؟

شب… درد… مهتاب… صبح…

میگن پشت این دره سالی سه بار زمستون می شه… تو ام گرمته؟

شب… درد… مهتاب… صبح…

اگه گفت نه، بهش بگو پس شما تو جنگ اول چه گهی می خوردین؟

شب… درد… مهتاب… صبح…

امروز که دو شنبه است… موافقی مراسم یکشنبه ی بزرگ رو دیروز برگزار کنیم؟

شب… درد… مهتاب… صبح…

پدر روحانی می گفت نباید روزی بیشتر از سه بار این کار رو انجام داد. چرا شما اصرار دارین دکتر؟

شب… درد… مهتاب… صبح…

جدیدآ کسی این طرفا ویسکی کمپانی برادران راجرز رو با شیشه خورده؟

شب… درد… مهتاب… صبح…

هوا داره سرد میشه، نه؟